بیست وششم
ماه رمضان به همه دوستای گلم مبارک
ی چندوقتی دیر اومدم شدیدا درگیر بودیم البته زیاد خوب نبود 
و امیدوارم واسه هیچکس پیش نیاد . یازده شب خبردار شدیم پدرآقای همسر سکته قلبی کردن و بردنشون سی سی یو . مارال جون رو گذاشتیم خونه مامانم و رفتیم مشهد . عمل کردن و چندروزی سی سی یو بودن و... خلاصه به خیر گذشت اما بدتر اینکه وقتی برگشتیم خونه ت مارال جون چشمش به ماافتاد یهو بدنش داغ شد و سه روز تب شدید داشت که بااستامینوفن و بروفن قابل کنترل بود
درسته خیلی بهش میرسیدن و همش سرگرمش میکردن اما تو دلش غصه داشته و بالاخره این ناراحتی به واسطه ی تب از بدنش خارج شد شکرخدا
اما خیلی اذیت شد و بازم بجای اضافه وزن ، رفتیم به طرف کاهش وزن .
حالا هم که درگیر بیماریه ویروسی شده که تب و بیرون ریختن بدن از نشونه هاشه . اول فکرکردم سرخک یا آبله مرغان گرفته اما دکترش گفت چیزی نیست و یه ویروس ساده است و انشاا... با داروهایی که داده چندروزه اینم برطرف میشه . خلاصه اش حســـــابی خسته ام .
اما شکرخدا که همه چی ختم به خیر شد و از این بابت شاکریم .
از روزیکه اومدیم خیلی با بابایی مارال سعی کردیم نبودنمون رو جبران کنیم . کلی اسباب بازی واسش خریدیم ، آقای همسر یه روز مرخصی گرفت تا کامل درخدمت مارال جون باشیم و بازی و... ، شام بیرون میبردیمش اما برخلاف همیشه هیچ تمایلی به غذای بیرون نداشت :
http://www.8pic.ir/images/y72rbissqnt69k65qxu3.jpg
http://www.8pic.ir/images/ccg618rzzz1oowi4aa2x.jpg
اما بازم خدارو شکر ، امیدوارم روزه و نمازهای همتون قبول باشه و التماس دعا 


بیست وششم
مریم