پنجم
سلام با مارال جون شب عید مبعث (سالگرد عقد من و آقای همسر) توی هفت ماه و بیست روزگی رفتیم مطب دکتر عظیمی برای سوراخ کردن گوش خیلی دنبال مطب و دکتر گشتم اما به سفارش خانوادم رفتیم اونجا چون از بقیه ی دکترها تواین کار ، تجربه اش بیشتر بود . خداییش هم ازش راضی بودم کلی شعر و آواز خوند و بازیش داد و در یه لحظه خیلی سریع... http://www.8pic.ir/images/55871664490591693169.jpg اما طفلکی کلی گریه کرد و تاچند ساعت بعد همش ترس داشت و هق هق میکرد . ولی شکرخدا تموم شد . http://www.8pic.ir/images/73847183724395013334.jpg اومدیم خونه بابام فرداش خاله زهرا واسش دوتا مرغ عشق آورد ...
نویسنده :
مریم
17:19


