مارالمارال، تا این لحظه: 13 سال و 17 روز سن داره

مارال جونم

پنجم

سلام با مارال جون شب عید مبعث (سالگرد عقد من و آقای همسر) توی هفت ماه و بیست روزگی رفتیم مطب دکتر عظیمی برای سوراخ کردن گوش   خیلی دنبال مطب و دکتر گشتم اما به سفارش خانوادم رفتیم اونجا چون از بقیه ی دکترها تواین کار ، تجربه اش بیشتر بود . خداییش هم ازش راضی بودم  کلی شعر و آواز خوند و بازیش داد و در یه لحظه خیلی سریع... http://www.8pic.ir/images/55871664490591693169.jpg اما طفلکی کلی گریه کرد    و تاچند ساعت بعد همش ترس داشت و هق هق میکرد . ولی شکرخدا تموم شد . http://www.8pic.ir/images/73847183724395013334.jpg اومدیم خونه بابام فرداش خاله زهرا واسش دوتا مرغ عشق آورد  ...
7 خرداد 1393

چهارم

سلام مارال جون حدودا ده روزه که وارد مرحله ی خوردن بیسکوییت مادر شده  http://www.8pic.ir/images/28333786947974613818.jpg واسه اینکه از خوردن خوشش بیاد و البته کم کم خودش یاد بگیره قسمت موزیکال جلو روروک باز میکنم و ازش بعنوان میز استفاده میکنم و بیسکوییت میدم دستش تا خودش بخوره   http://www.8pic.ir/images/09067472043434258736.jpg ناگفته نماند که دیگه فرش و زندگی و لباساش و ... http://www.8pic.ir/images/44939350202506911047.jpg اما چون دخملم ماهه و کمک میکنه بعدش خودش جارو میزنه :  http://www.8pic.ir/images/07290815400337820928.jpg  پ ن : آینده ات را چنان...
4 خرداد 1393

سوم

سلام با مارال جونی دوشنبه عصر رفتیم مشهد . هم برای دیدن اقوام آقای همسر و هم برای دکترم  یه دیسک کوچولو بین مهره های کمرم بر اثر تصادف بوجود اومده بود (بعضیاتون تصادفم یادتونه ، بسته بندی میومدم واسه امتحانای پایانترم)     الان حدودا ده روزی بود که اذیتم میکرد! مخصوصا پاهامو !! خلاصه رفتیم و دکترجان نطق کردن که الان دیگه داره وزن مارال واست زیاد میشه و این دیسک اجازه و تحمل نداره واسه همینه که داری اذیت میشی . خلاصه ی مطلب اینکه بی نتیجه برگشتیم چون گفت نباید زیاد بغلش کنی! که اصلا امکان نداره  چون مارال فقط توی بغل و در حین راه رفتن میخوابه و اما... http://www.8pic.ir/images/519034648331...
26 ارديبهشت 1393

دوم

سلام یکم دیرتر از همیشه اومدم ، آخه با همین یک سوم دندون کلافم کرده !  تا رشد کنه و کامل بیاد بیرون همینجور درد داره ! جدیدا عروسکای کوچیکترشو از نرده های تختش آویزون میکنم تا سرگرم بشه . چون میگیره و بعد پرتشون میکنه و کلی میخنده  http://www.8pic.ir/images/28915841506234102788.jpg اما باید حواسم باشه چون گاهی سعی داره سرشو از لای میله ها بیاره بیرون http://www.8pic.ir/images/88522284425307945333.jpg و اینم عاقبت بازی طولانی : http://www.8pic.ir/images/03306200289255005509.jpg اما آرامش قبل از طوفانه ! چون بلافاصله دادوبیدادش درمیاد که بیا بغلم کن و راه برو... و باز مر...
21 ارديبهشت 1393

اول

سلام به همه ی دوستای گلی که دوست بودن و آدرس جدیدمونو تونستم بهشون بدم. بگذریم... http://www.8pic.ir/images/20419500021801281875.jpg مارال جون شانزدهم همین ماه شش ماهش تموم میشه و قدمهای کوچولوشو میزاره تو هفت ماهگی  خیلی وقته ازش ننوشتم ، الان اومدم تلافی اصوات جدید : ماما - بابا - دد  . اینا کلماتی هستند که تااین لحظه مارال جون یاد گرفته البته واسش دد از بقیه پرکاربرد تره و بیشتر ازش استفاده میکنه حرکات جدید : در حال حاضر مارال جون  - سر سری  -  چشمک  -  گرفتن شصت پا -  بای بای  - میکنه البته فعلا در حال آموزش نشستن هستم چون هنوز نمیتونه بد...
13 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مارال جونم می باشد